شهریار خواجیان گفت: کودتای ۲۸ مرداد مُهر پایانی بر جنبشی چند ساله زد که یک پای اصلی آن یک قدرت خارجی استعماری بود و با دخالت همین قدرت استعماری و یار قدرتمند تازه نفسش (آمریکا) شکست خورد ضمن آن که کودتای ۱۳۳۲ در آستانه شروع جنگ سرد (حدود ۷۰ سال پیش) صورت گرفت که شرایط بینالملی حاکم بر آن کاملاً با امروز متفاوت بود.
سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «جنبشهای نافرجام» نوشته وینسنت بِوینس، یکی از مهمترین آثار تحلیلی سالهای اخیر درباره جنبشهای اعتراضی دهه ۲۰۱۰ است؛ کتابی در حوزه تاریخ معاصر و جامعهشناسی سیاسی که با تکیه بر گزارش میدانی، مصاحبه و تحلیل تطبیقی میکوشد یکی از پرسشهای اساسی سیاست معاصر را توضیح دهد: چرا در دههای که شاهد گستردهترین اعتراضات خیابانی در نقاط مختلف جهان بودیم، بسیاری از این جنبشها نتوانستند به نتایج پایدار و مطلوب دست یابند؟
اهمیت کتاب در آن است که به جای ستایش سادهانگارانه از «قدرت خیابان» یا محکوم کردن کلی اعتراضات، میکوشد منطق درونی این تجربه تاریخی را با نگاهی توصیفی، مقایسهای و انتقادی بازسازی کند. ایده مرکزی کتاب بر یک پارادوکس استوار است. از یکسو، شبکههای اجتماعی و شکلهای نوین بسیج افقی توانستند در زمانی کوتاه جمعیتهای عظیمی را در شهرهای بزرگ جهان به خیابانها بکشانند و دولتها را با بحران مشروعیت روبهرو کنند. از سوی دیگر، همین جنبشهای گسترده، وقتی با مسئله قدرت، نمایندگی، مذاکره و ساختن نظم جایگزین مواجه شدند، غالبا دچار ناتوانی شدند. بوینس استدلال میکند که مدل اعتراضات بیرهبر، افقی و متکی بر شبکه، برای ایجاد اختلال در وضع موجود بسیار موثر است، اما برای پر کردن خلأ قدرتی که پس از عقبنشینی دولت یا نهاد رسمی پدید میآید، ابزار کافی در اختیار ندارد.
کتاب بر پایه گفتوگو با بیش از دویست نفر از فعالان، شرکتکنندگان و ناظران در کشورهای مختلف شکل گرفته و همین دامنه میدانی، به آن عمق و اعتبار ویژهای بخشیده است. بوینس در بررسی نمونههایی از برزیل، مصر، ترکیه، اوکراین، شیلی، هنگکنگ و کره جنوبی، نشان میدهد که چگونه در اوایل قرن بیستویکم، ایده افقیگرایی به الگوی مسلط کنش جمعی تبدیل شد. در این الگو، جنبشها از رهبری متمرکز، سلسلهمراتب رسمی و سازمانهای کلاسیک فاصله میگیرند و بر تصمیمگیری جمعی، خودجوشی و نفی نمایندگی سنتی تأکید میکنند. این شیوه در لحظه آغازین اعتراض، انرژی فراوانی آزاد میکند و احساس مشارکت مستقیم و همگانی را تقویت میسازد. در کنار این تحول، نقش شبکههای اجتماعی نیز در کتاب برجسته است. این پلتفرمها امکان بسیج سریع، انتقال تصویر و شعار، و گسترش همدلی در مقیاسی بیسابقه را فراهم میکنند. اما بوینس نشان میدهد که همان چیزی که نقطه قوت اولیه است، میتواند به ضعف ساختاری نیز بدل شود. فضای دیجیتال مطالبات متنوع و گاه متناقض را کنار هم قرار میدهد، بدون آنکه لزوما سازوکاری برای اولویتبندی، انسجام برنامهای یا تبدیل خواستهها به طرح سیاسی روشن فراهم کند. در نتیجه، جنبش ممکن است از نظر نمادین بسیار قدرتمند باشد، اما از نظر نهادی و راهبردی نتواند وارد مرحله بعدی شود.
یکی از مهمترین مفاهیم کتاب، خلأ قدرت است. بوینس توضیح میدهد که وقتی اعتراضات موفق میشوند دولت یا ساختار رسمی را به عقب برانند، بلافاصله این پرسش پیش میآید که چه نیرویی قرار است جای آن را بگیرد. اگر جنبش نه رهبری مشخص داشته باشد، نه نهاد نمایندگی، نه سازماندهی پایدار و نه برنامهای ایجابی برای آینده، نیروهای منسجمتر و سازمانیافتهتر، مانند ارتش، نخبگان قدیمی، احزاب رقیب یا دستگاههای بوروکراتیک، میدان را در دست میگیرند. از این رو، بسیاری از اعتراضاتی که با آرمان دموکراسیخواهی، عدالت یا تغییر اجتماعی آغاز شدند، در عمل به بازآرایی قدرت به سود بازیگران آمادهتر انجامیدند. از نقاط قوت کتاب، پژوهش میدانی گسترده، قلم روان و توانایی نویسنده در پیوند دادن موارد مختلف در یک قاب تحلیلی واحد است.
همچنین کتاب با نگاهی همدلانه اما واقعگرایانه، خوانشهای رمانتیک از اعتراضات تودهای را به پرسش میگیرد. با این حال، محدودیتهایی هم دارد. گاه تأکید زیاد بر ضعف ساختاری جنبشها باعث میشود نقش سرکوب، خشونت سازمانیافته دولتها و نابرابری منابع کمتر دیده شود. همچنین تعمیم یک الگوی نسبتا واحد به زمینههای سیاسی و فرهنگی بسیار متفاوت، ممکن است برای برخی خوانندگان بیش از حد کلی به نظر برسد. در مجموع، «جنبشهای نافرجام» اثری مهم برای فهم سیاست در عصر دیجیتال است. این کتاب نه انکار اهمیت اعتراض است و نه دفاع از وضع موجود، بلکه تذکری تحلیلی درباره فاصله میان بسیج جمعی و ساختن قدرت پایدار است. بوینس نشان میدهد که خیابان میتواند آغاز تغییر باشد، اما بهتنهایی ضامن تحقق آن نیست.
وینسنت بِوینس (زاده ۱۱ ژوئن ۱۹۸۴) روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی است. او از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ به عنوان خبرنگار خارجی مستقر در برزیل برای لس آنجلس تایمز کار کرد، پس از اینکه قبلاً در لندن برای فایننشال تایمز کار کرده بود. در سال ۲۰۱۷ او به جاکارتا نقل مکان کرد و شروع به پوشش خبری جنوب شرقی آسیا برای واشنگتن پست کرد و در سال ۲۰۱۸ شروع به نوشتن کتابی درباره خشونت جنگ سرد در اندونزی و آمریکای لاتین کرد. کارهای او بیشتر بر سیاست بین المللی، اقتصاد جهانی و فرهنگ جهانی متمرکز شده است. درباره این کتاب با شهریار خواجیان، مترجم گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
در ابتدا بگویید انگیزه شما از ترجمه کتاب «جنبشهای نافرجام» چه بود؟
انگیزه من نخست شناخت و آشنایی با نویسنده کتاب از ترجمه قبلیای بود که از کتاب «روش جاکارتایی؛ افشای سیاست آمریکا در کشتار کمونیستها» وی داشتم و دوم گزارش سر برآوردن آن همه جنبش در دهه ۲۰۱۰ در عرصه جهانی از خاورمیانه و شمال آفریقا تا اروپا و آراسیا، آمریکای جنوبی و خاور دور بود که بسیاری از اهل فن در ایران از کم و کیف آن ها خبر نداشتند.
مهمترین دشواری شما در ترجمه این اثر چه بود؟
دشواری چندانی نداشتم چون همانطور که پیشتر گفتم با ادبیات گزارشی و نوشتاری نویسنده آشنا بودم. ترجمه خود را بارها و بارها خواندم و جملات و عبارات مبهم را با متن انگلیسی تطبیق دادم و بهقدر بضاعت ویرایشی خود اصلاح کردم و در نهایت به دست تحریریه نشر ققنوس سپردم.
کدام بخش از کتاب بیشترین چالش را برای برگردان به فارسی داشت؟
دقیقا به خاطر ندارم که با چالش چندانی روبهرو شده باشم. نمیدانم اما فکر نمیکنم چیزی را تغییر میدادم چون ترجمه بارها از فیلتر خودم و تحریریه ققنوس گذشته بود.
کدام فصل کتاب برای شما اطلاعاترسان و آموزندهتر بودند؟
فصل یورومیدان که مربوط به تحولات اوکراین از ۲۰۱۴ به بعد میشود و دیگری فصل مربوط به جنبش چتر در هنگکنگ است که پایان آن را در واقع شیوع ویروس کرونا از چین در ۲۰۲۰ رقم زد.
در فصل یورومیدان چنین آمده است: «آرتم میکوشید عضویت در اتحادیه را به مک فاکسی، که یک گروه برگرفروشی در مرکز شهر کیف بود، بقبولاند. این مک دونالدز نبود، اما تقلیدی آشکار از آن بود، ارزانسرایی از آن نوع که پس از سقوط اتحاد شوروی در همه جا (همچون قارچ) روییده بود. آرتم که در شهر کوچکی در غرب اوکراین بزرگ شده بود مدرک دانشگاهی خود را در رشته اقتصاد فرمانشی در سال ۲۰۱۲ گرفت و برای امرار معاش در یک فروشگاه غذای حاضری کار میکرد. دستمزد او کم (۵/۱ دلار در ساعت هر چند به وی وعده ۲ دلار داده شده بود) و ناچار بود در نوبتهای کاری دوازده ساعته کار کند و صاحبکاران انواع و اقسام قوانین را زیر پا میگذاشتند. وی در یک آپارتمان بزرگ ارزان با جمعی از دوستانش زندگی میکرد، و همه آنها به کنشگری علاقهمند بودند. گیاهخوار، آنارشیست، سوسیالیست یا غیر آن، در هر صورت میکوشیدند به نوعی تغییراتی ایجاد کنند و تأثیرگذار باشند. پس او روزی به خانه آمد و در گوگل این را نوشت: «چگونگی سازماندهی فروشگاه غذای حاضری» وی چند تار نمای آمریکایی قدیمی را یافت که اطلاعاتی را درباره روند اتحادیهسازی در رستوران زنجیرهای پیتزا هات به اشتراک گذاشته بودند و رهنمودهای آنها را دنبال کرد، این کار نگرفت. آرتم دو ماه بعد از کار اخراج شد. پس شروع به کار در رستورانی دیگر کرد که به میدان یا «میدان استقلال» در مرکز شهر کیف نزدیک بود…»
درباره جنبش چتر چنین میخوانیم: «جنبش چتر ابتدا در پی شبیهسازی جنبش وال استریت را اشغال کنید بود (نمونهای از جنبش میدان تحریر، که خود ملهم از موفقیت انقلاب در تونس بود)، اما آنها روی دیگر رپرتوارهای ستیزهگری برگرفته از مناطق دیگر جهان نیز حساب میکردند. آنها یک «دیوار لنون» برپا کردند که بازتولید محلی در پراگ (با نام جان لنون، خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ)، میزبان دیوارنگاریهای دهه ۱۹۸۰، بود. هنگکنگیها دیوار را با کاغذهای یادداشت چسبان و رنگین پوشاندند و در آنها چرایی اعتراضاتشان را توصیف کردند. پروژکتوری در آن نزدیکها پیامهای همبستگی از سراسر جهان را به نمایش میگذاشت. آنها راهکارهایی نیز به کار میگرفتند که ظاهرا از رسانههای جهانی معاصر میآمدند.»
آیا در ترجمه، بیشتر به متن اصلی وفادار بودهاید یا به روانی متن فارسی توجه کردهاید؟
به هر دو اصل. ترجمه یک کتاب یا متن بهویژه نوع کتابهایی که من ترجمه میکنم یعنی کتابهای غیر داستانی، باید حتماً نسبت به متن اصلی وفادار و در عین حال آنقدر روان و فصیح باشد که خواننده فکر نکند دارد یک کتاب ترجمه شده را میخواند. البته رسیدن به این دومی دشوار است و من بهواقع نمیدانم خواننده این کتاب با خواندن آن چنین حسی را خواهد یافت یا نه.
چه تفاوتی میان ترجمه آثار تاریخی، ادبی و علمی وجود دارد؟
به نظر من ترجمه کتابهای ادبی و تاریخی اجازه به قریحهپردازی و استفاده از واژگان و عبارات زیبا و در عین حال پیچیده را بسیار بیشتر از کتابهای علمی میدهند.
اکنون درباره محتوای کتاب بگویید. مفهوم «جنبش نافرجام» چیست و چرا بعضی از جنبشهای سیاس و اجتماعی ناکام میشوند؟
نخست به آگاهی برسانم که نویسنده کتاب وینسنت بوینس پیشتر یعنی بیش از یک دهه پیش کتابی تحت عنوان روش جاکارتائی (The Jakarta Method) نوشت که توسط همین مترجم و ناشر راهی بازار کتاب شد اما درباره پرسش مفهوم جنبشهای نافرجام این عنوان طبق صلاحدید ناشر انتخاب شد. عنوان اصلی کتاب If We Burn: The Mass Protest of the Decade and the Missing Revolution است. اینکه چرا بعضی از جنبشهای اجتماعی ناکام میشوند این را باید از نویسنده پرسید. همینقدر بگویم که خود نویسنده در طول کتاب به دفعات درباره برخی دلایل و عوامل شکست این جنبشها توضیح داده است.
آیا میتوان همه شکستهای سیاسی و اجتماعی کشورهای مختلف را به یک الگوی مشترک نسبت داد یا هر مورد نیازمند تحلیل مستقل تاریخی است؟
البته که هر مورد نیازمند تحلیل مستقل است در مورد الگوی مشترک ناکامی در میان اکثر آنها خود نویسنده توضیحات لازم را داده است. آنچه به نظر من از کتاب مستفاد میشود این است که مداخلات خارجی در بیشتر این جنبشها ناچیز یا غیر تعیینکننده بوده است (مورد اوکراین و هنگکنگ). تا آنجا که میدانم نویسنده مطلب چندانی درباره نقش مداخلات خارجی در شکست این جنبشها نگفته است.
نویسنده از اصطلاح «جنبش نافرجام» استفاده میکند. معیار موفقیت یا شکست یک جنبش از نظر او چیست؟ آیا ممکن است جنبشی در کوتاهمدت شکست بخورد اما در بلندمدت اثرگذار باشد؟
دقیقا نمیدانم اما شاید منظور نویسنده از اصطلاح جنبش نافرجام این باشد که پایان کار این جنبشها هنوز نامعلوم و باز (open-ended) است. به عبارت دیگر، ممکن است یک جنبش نبرد را ببازد اما جنگ را در نهایت ببرد.
وینسنت بوینس تا چه حد به منابع محلی و روایتهای بومی اتکا کرده و تا چه اندازه به منابع غربی وابسته بوده است؟
نویسنده، طبق اظهار خودش در کتاب تقریباً به همه کشورهایی که در آنها جنبش روی داده سفر کرده و با کنشگران آنها دیدار و مصاحبه حضوری یا تلفنی داشته است. بنابراین منابع مورد استناد وی کاملاً دست اول هستند.
آیا کتاب از منظر تاریخنگاری انتقادی نوشته شده یا بیشتر روایتی روزنامهنگارانه و سیاسی ارائه میدهد؟
کتاب را میتوان یک کار روزنامهنگاری تحقیقی پژوهشی (Investigative Journalism) دانست.
اگر نویسنده بخواهد امروز به کودتای ۲۸ مرداد یا سایر تحولات سیاسی ایران بپردازد، چه نکات تازهای به تحلیل خود اضافه خواهد کرد؟
این پرسش را باید با تحلیگران جنبشهای اجتماعی و سیاسی در ایران در میان گذاشت اما باید در نظر داشت که کودتای ۲۸ مرداد مُهر پایانی بر جنبشی چند ساله زد که یک پای اصلی آن یک قدرت خارجی استعماری بود و با دخالت همین قدرت استعماری و یار قدرتمند تازه نفسش (آمریکا) شکست خورد ضمن آن که کودتای ۱۳۳۲ در آستانه شروع جنگ سرد (حدود ۷۰ سال پیش) صورت گرفت که شرایط بینالملی حاکم بر آن کاملاً با امروز متفاوت بود. دیگر اینکه نویسنده آنطور که من برداشت کردم آشنایی چندانی با ایران و تحولات دوران معاصرش ندارد شاید از این به بعد پیدا کند.
اگر بسیاری از جنبشهای مردمی در نهایت با شکست یا انحراف مواجه میشوند، آیا این به معنای ضعف ذاتی جنبشهاست یا ناشی از ساختار نظام بینالملل؟
ناشی از هر دو عامل است. اصولاً هیچ جنبش یا انقلابی بدون دخالت و همپوشانی موثر دو عامل داخلی و خارجی پیروز نمیشود.
آیا کتاب راهکاری برای پرهیز از تکرار این شکستها ارائه میدهد یا صرفاً به توصیف و روایت آنها بسنده میکند؟
مستقیماً نه. کتاب بیشتر توصیفی و روانی و در برخی جاها تحلیلی است.
پس از مطالعه کتاب، مهمترین درس برای فعالان سیاسی و اجتماعی امروز چیست؟ اصلاح ساختارها، سازماندهی بهتر یا کاهش وابستگی به حمایت خارجی؟
این را باید از فعالان سیاسی و اجتماعیای پرسید که کتاب را میخوانند اما همه عواملی که برشمردید ممکن است تأثیرات مثبت و منفی داشته باشند.
و سخن پایانی…
اجازه دهید در پایان با الهام تمثیلی از مصراعی از یکی از سرودههای سعدی بزرگ که این روزها هشتصدمین سالروز میلادش را گرامی میداریم بگویم که برای پیروزی یک جنبش یا انقلاب اجتماعی باید «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» و… یاریرسان شوند.





