گروه انتشاراتی ققنوس

تجربه یک بی‌خوابی طولانی در «سالی که خوابم نبرد»

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سامانتا هاروی، نویسنده انگلیسی معاصر، در این کتاب تجربهیک سال بی‌خوابی شدید را به داستانی شخصی و تامل‌برانگیز تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که بی‌خوابی چگونه می‌تواند ذهن آدم را درگیر ترس، غم، خاطره و فکرهای بی‌پایان کند.

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: «شب که فرا می‌رسد، برای بسیاری پناهگاه‌ است و برای برخی دیگر آغازِ سفری بی‌پایان به درونِ تاریکی. این اثر، روایتی عمیق و صادقانه از یک سال بی‌خوابیِ جانکاه است؛ تجربه‌ای که نویسنده در آن نه‌تنها به دنبال علتِ جسمانیِ بیداری، که در جستجوی ریشه‌های پنهانِ سوگ، اضطراب و دغدغه‌های وجودی خویش است. او در این کارآگاه‌بازی فلسفی از سکوت کشدارِ ساعت‌های چهار صبح استفاده می‌کند تا مرزهای میان واقعیت و رؤیا را بکاود و پرسش‌های بنیادینِ هستی را بازخوانی کند.

این کتاب، به قلم یکی از برجسته‌ترین و تحسین‌شده‌ترین نویسندگان معاصر و برنده جایزه بوکر به رشته تحریر درآمده، با استقبال گسترده منتقدان نشریات معتبر جهانی روبه‌رو شده است و صاحب‌نظران آن را اثری شاعرانه، شجاعانه و در عین حال «ملموس و تکان‌دهنده» خوانده و ستوده‌اند. نویسنده در این اثر موفق شده بی‌خوابی را از اختلالی ساده به تجربه‌ای اسطوره‌ای و عمیقاً انسانی ارتقا دهد. این کتاب دعوتی است به تماشای نور در تاریک‌ترین ساعاتِ شب؛ روایتی از ذهنِ بیدارِ انسان که حتی در اوجخستگی و فرسودگی از معنابخشی، خلاقیت و امید باز نمی‌ماند.»

«سالی که خوابم نبرد» این گونه شروع می‌شود که دوست نویسنده از او می‌پرسد چه می‌نویسد و او میگوید یه سری جستار. جستار هم نیست یه چیزی هست و در پاسخ اینکه در مورد چیست؟ می‌گوید بیشتر درمورد نخوابیدن ولی مرگ همیشه سروکله‌اش پیدا می‌شود.

در بخشی از کتاب می‌خوانید: «برای من زمان همیشه زنده و رازآلود بوده است؛ حتی وقتی بچه بودم و به آواز مادرم «آسیاب‌های بادی ذهنت» گوش می‌دادم می‌دانستم که اتفاقی عجیب در حال وقوع است. دستانم وقتی که تیله‌ها را به درون و بیرون سبد می‌انداختم گرم می‌شدند و احساس می‌کردم ده برابر اندازه واقعی‌شان شده‌اند. می‌دانستم که آن آواز به چیزی دست‌نیافتنی اما صمیمی اشاره می‌کند. ذهن‌های ما در فضا و زمان گم شده‌اند. یا شاید هم گم نشده‌اند نمی‌دانم، شاید وقتی به اندازه کافی درون کرم‌چاله‌ها و سیاهچاله‌ها فرو رفته باشی و به اندازه کافی به واقعیت‌های تازه راه یافته باشی دیگر پرسشی درباره گم‌شدن وجود نداشته باشد…»

انتشارات ققنوس به‌تازگی این ناداستان را با ترجمه پژند سلیمانی در ۱۴۴ صفحه و قیمت ۳۵۰ هزارتومان عرضه کرده است.