نشست نقد و بررسي كتاب «سالي كه خوابم نبرد» نوشته سامانتا هاروي با ترجمه پژند سليماني، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ در تالار گفتوگوي گروه انتشاراتي ققنوس برگزار شد. در اين نشست، اسدالله امرايي، سحر سخايي و كاوه راد از منظرهاي ادبي، روانكاوانه و حقوقي از اين اثر گفتند. سميه نوروزي، مترجم هم ميزباني برنامه را برعهده داشت.
اسدالله امرايي در بررسي كتاب، به ظرفيتهاي ادبي و تأملبرانگيز آن اشاره كرد. او معتقد بود هاروي از تجربهاي بهظاهر ساده، يعني بيخوابي و فكر كردن به مرگ نزديكان، روايتي ميسازد كه بهسادگي در قالبهاي متعارف ادبي جاي نميگيرد؛ نه داستان است، نه ناداستان، نه رمان و نه مقاله. با اينحال، خواننده هنگام مطالعه اثر، بيش از هر چيز با يك نويسنده روبهرو ميشود. امرايي تاكيد كرد كه كتاب صرفا گزارشي از يك اختلال خواب نيست، بلكه جستاري تأملبرانگيز درباره سوگ، مرگ، حافظه، رابطه انسان با بدن و معناي نوشتن در دل تاريكي شب است. در اين اثر، شبهايي كه تلاش براي خوابيدن خود به مانعي تبديل ميشود، جهان را عجيب، ناآشنا و گاه وهمآلود ميكند. نويسنده با بهرهگيري از سكوت كشدار ساعتهاي چهار صبح، مرز ميان واقعيت و رويا را ميكاود و پرسشهاي بنيادين هستي را پيش ميكشد. به باور امرايي، نثر پيچيده، تصويري و شاعرانه هاروي، در كنار روايت عميق و صادقانه او از رنجهاي دروني، به اثر ويژگي خاصي بخشيده است. نويسنده در جستوجوي ريشههاي پنهان سوگ، اضطراب و دغدغههاي وجودي خويش است و تجربه شخصي بيخوابي را به فرصتي براي تأمل در معناي زندگي و مرگ تبديل ميكند. امرايي همچنين ترجمه پژند سليماني را روان و شايسته اثر ارزيابي كرد. سحر سخايي در بررسي كتاب از منظر روانكاوانه، با طرح اين پرسش كه «اگر ما كل اين كتاب را به شكل يك خواب ببينيم، چه؟» به ساختار و شيوه روايت آن پرداخت. او با وجود آنكه موضوع اصلي كتاب را بيخوابي ميدانست، ساختار اثر را به ساختار يك خواب تشبيه كرد. در اين خوانش، خواب صرفا به معناي خوابيدن نيست، بلكه رويا ديدن و كابوس تجربه كردن را نيز در بر ميگيرد. از اين منظر، كتاب را ميتوان فراتر از روايت تجربه بيخوابي خواند؛ روايتي كه در آن مرز ميان خواب و بيداري، تجربه زيسته و جهان رويا، به زمينهاي براي فهم تجربههاي دروني انسان تبديل ميشود. كاوه راد بحث خود را با اين پرسش آغاز كرد كه آيا نظام حقوقي، روان انسان را به رسميت ميشناسد؟ او با اشاره به تقسيمبندي رايج ميان افراد سالم و افراد محجور در نظام حقوقي، به محدوديتهاي اين چارچوب پرداخت و پرسيد انساني كه به بيخوابي دچار شده و توانايي زيست عادي خود را از دست ميدهد، در كجاي اين تقسيمبندي قرار ميگيرد. او همچنين به وضعيت افرادي پرداخت كه تواناييهاي متعارف خود را از دست دادهاند يا در حال تجربه سوگ هستند و اين پرسش را مطرح كرد كه جايگاه چنين افرادي در چارچوب حقوقي كجاست. اين بحث، مساله جايگاه رنج رواني در نظام حقوقي و نسبت آن با توانايي تصميمگيري و عملكرد روزمره انسان را پيش كشيد؛ وضعيتي كه ميتواند زندگي فرد را عميقا تحتتاثير قرار دهد، بيآنكه لزوما در دستهبنديهاي متعارف حقوقي جاي بگيرد. كتاب «سالي كه خوابم نبرد» نوشته سامانتا هاروي، تجربه بيخوابي را به بستري براي تأمل درباره سوگ، مرگ، حافظه و وضعيت انسان تبديل ميكند. اين اثر با ترجمه پژند سليماني از سوي گروه انتشاراتي ققنوس منتشر شده است.
اخبار
روايتِ سوگ، حافظه، بدن و تاريكي
·مدیر سایت
کتاب:سالی که خوابم نبرد




