معرفی رمانی خواندنی، با اشاراتی به رمان سیال ذهن

استاد شهرام اقبال‌زاده

 

«گیسیا» رمانی است با محوریت زنی کرد به نام گیسیا، زنی که زمان دانشجویی در زمینه های مختلف، از جمله ادبیات فعالیت چشمگیری داشته و دو دهه است که زندگی آرام و به ظاهر عاشقانه ای را با همسر روشنفکری به نام شهداد می گذراند و به نظر می رسد مشکلی با هم ندارند.
تا اینکه ناگهان از زیر خاکستر زندگی، شعله های آتش زبانه می کشد. همان آتشی که شهداد با اعلام ناگهانی تصمیم قطعی مبنی بر جدایی از گیسیا به جان او می اندازد. مردی که روزمرگی کسالت بار و عدم وجود شادابی های دلخواه یک زندگی پویای روشنفکرانه مشترک را دلیل تصمیم به جدایی می داند و با رفتارش نشان می دهد.
شهداد گویا در جایگاه فردی اهل کتاب و درس و دانشگاه، دیگر نمی تواند تن به زندگی با یک زن عادی خانه دار و زندگی یکنواخت بدهد.
گیسیا ابتدا دچار تردید می شود ؛چون شهداد را عاشقانه دوست دارد با جدایی مخالفت می کند. اما وقتی با قاطعیت شهداد در تصمیمش روبرو می شود، برای تسکین دردی که دارد او را از پا در می آورد، به خاطراتش پناه می برد. به خاطرات کودکی و نوجوانی اش. خاطراتش با آبرا برادری که تشویق هایش گیسیا را عاشق کتاب و ادبیات کرده است، خاطرات تلخ دوران جنگ، خاطراتش از شاهو دوست آبرا و یادآوری بحران روحی برادرش پس از عملیات و شهادت خیل یارانش در جنگی عبث که اندوه سنگین آن، آبرا را به نهایت افسردگی و دست آخر خودکشی می کشاند.
پیامد مرگ برادر، فراموشی و دلمردگی شدید گیسیا است.

در این کشاکش درونی و بیرونی، گیسیا سرانجام تصمیم به جدایی می گیرد. با وجود پادرمیانی مادر شوهر مهربانی که حق را به جانب گیسیا می داند، می خواهد پس از جدایی به زادگاهش سنندج برگردد، به اصالت و ساده زیستی اش در دیار.
دلتنگ برخی تجربه‌های مشترک عرفانی به ظاهر آرام بخش با شاهو می شود.
گویی مولوی از درون پر غلیان گیسیا می خواند :
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

یاد محیط عرفانی حلقهٔ دراویش می افتد که با شاهو تجربه کرده است.با اینکه به خاطر فضای مردانه ، زنان را بدان راه نیست، چون گویی زن پا به هرکجا بگذارد « حرمت » آن شکسته می شود!! و مورد بازخواست قرار می گیرد!
از این رو، همواره باید پشت دیوارهای منع و فضای طرد باقی بماند.
گویی عراقی این مصرع را برای گیسیا سروده است« که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟» .

پایان داستان گشوده است و
خواننده خودش باید فکر کند تا متوجه شود که گیسیا چه تصمیمی درباره زندگی با شاهو خواهد گرفت.

این رمان از سه شگرد و زاویه دید مختلف روایت می شود، راوی سوم شخص، اول شخص و کاربرد مونولوگ یا تک گویی درون ؛ سه زاویه دید و سه شگردی که همپوشانی دارند و به صورتی تکه تکه، پازل های داستان را تکمیل می کنند.
راوی اول شخص این کتاب، گیسیاست، دختری که ادبیات کهن سرزمینش و ادبیات مدرن و شعر نو را نیز خوب می شناسد. شاهنامه خوان است، در جای جای این کتاب با اشعار فردوسی و استعاراتی از شاهنامه روبرو می شویم. از جمله ، عشق رودابهٔ گیسو بلند و زال ؛ که در عشق گیسیا به شهداد دگربار رخ می نمایاند.
از دیگر ویژگی های رمان،شعر دوستی شخص گیسیا است که به صورت "شاعرانگی در روایت" خودش را نشان می دهد. راوی اول شخص خیلی به جا ، شعرهایی مناسب حال و موقعیت، از آثار کهن و نو به صورت حساب شده، سنجیده و هوشیارانه جای جای روایت نقل می کند، بی آنکه از خط روایت خارج شود. شخصیت محوری داستان نیز خود گیسیاست که به صورت «من راوی» تجلی می یابد. همه شخصیت ها دارای لحن و تشخص فردی هستند. از طریق دیالوگ ها می توانیم تیپ اجتماعی و منش آن ها را بشناسیم.
فضای جنگ و نوع تحول فرهنگی و اجتماعی را با ایجاز به خوبی در پس زمینهٔ رمان می بینیم. در این داستان سه نسل در کنار یکدیگر زندگی می کنند. خانواده پدری گیسیا؛ خانواده همسر شاهو که به خاطر دید بسته آن‌ها دخترشان قربانی می شود و خودش را آتش می زند. فرزند گیسیا که نمایندهٔ نسل جدید است. البته ، به قول نوجوانان امروز، نماینده « بچه مثبت ها ».
تفاوت های نسلی را می توانیم در ظواهر و شخصیت پردازی ها ببینیم. شخصیت های اصلی زندگی گیسیا سه مرد هستند، شهدا در مقام معشوق وهمسر؛ آبرا در جایگاه برادر و راهنما و شاهو در جایگاه یک همشهری و دوست و طرف مقابل عاطفه ورزی گیسیا و نماد اصالت های قومی و عرفانی که پس از طلاق، ذهن او را درگیر می کند و الگوی « بازگشت به خویش » پیش روی او می گذارد.
همچنین این داستان دارای چندین بن مایه است عشق، تبعیض های جنسیتی، قومیتی و موضوع جنگ و صلح و برخی کارکردهای فرهنگ سنتی و عرفان .
رمانی که نقد در عین اینکه نقد جامعهٔ سنت زده و جنگ زده و خشونت زده است، رگه های رمانتیک دلبستگی به عرفان و پاک آیینی نیاکان در آن دیده می شود.رگه های تفکر اشراقی که نه فقط گریبان اندیشه وران بزرگی چون سهروردی و ابن سینا و ملاصدرا را رها نکرد که از طریق شریعتی و آل احمد و ... به متن جامعه بازگشتند!
بحث از نفی جنبه های زیبایی شناختی و یا دگرپذیری عرفان نیست، سخن از رمانتیسم امکان بازگشت به جهانی ناممکن است که جلوه های عینی آن، می تواند به تلاش برای همسان سازی انسان ها است که هم در دوران صفویه دیده ایم و هم اکنون نیز در گوشه گوشهٔ خاورمیانه پیش چشم ما است و طالبانیسم و داعشیم نمونه های بارز آن هستند.
ممکن است گفته شود که آن ها پیروان شریعت اند و نه از اهالی طریقت و حقیقت؛ بحث بر سر این است که در دوران مدرن چگونه می توان از حقیقتی واحد دم زد؟ هرچند مولوی گفته باشد:
آنکه گوید جمله حق است احمقی است
وانکه گوید جمله باطل او شقی است

یکی از نماد هایی که در این رمان کارکرد چندگانه دارد آینه است، آینه ای که جهیزیه گیسیاست و به نوعی آشفتگی ها و دلهره های گیسیا را نشان می دهد.
گیسیا در کشمکش های زندگی مشترک به این نتیجه می رسد که آینه هم دیگر نمی تواند زلالی های او را بنمایاند. در اشعار شاعران بزرگ قدیم و معاصر کشورمان بارها از نماد آینه استفاده شده است در عرفان ما نیز از نماد آینه استفاده شده است تا جایی که بیت: آینه چون نقش تو بنمود راست،/خود شکن، آیینه شکن خطاست، به صورت ضرب المثل در آمده است.
سبک رمان« گیسیا» جریان سیال ذهن است. یکی از ویژگی های رمان های جریان سیال ذهن آنست که در جای جای رمان عنصر شاعرانگی خود را با اقتدار به رخ می کشد و آشکار می سازد؛ خوشبختانه رفت و برگشت های کاملاً حساب شده و بدون تصنع در این رمان باعث می شود تلاش نویسنده در امر نگارش این سبک موفقیت آمیز باشد. برخلاف کاربردهای مکانیکی و ساده انگارانه و عدم موفقیت کلی سبک سیال ذهن در ایران. که دلیلش تصور اشتباه بعضی از نویسندگانی است که از این شگرد پیچیده نابجا استفاده می کنند؛ چون می پندارند، داستان سیال ذهن ،تنها یک شگرد و شیوه روایت است.در صورتی که رمان سیال ذهن بیشتر حاصل تجربهٔ زیسته و بحران‌های شدید روحی و ذهنی و جسمی فردی ش است که نویسندگان آن مستقیم و یا غیر مستقیم درگیر آن بوده اند و رمان سیال ذهن بازنمایی این پریشانحالی و آشفتگی روحی
وقتی از تجربه زیسته حرف می زنیم، منظور این نیست که نویسندگان این گونهٔ ادبی مدرن، مانند ویرجینیا ولف، مارسل پروست و جیمز جویس - پیشگامان رمان های سیال ذهن - الزاما خودشان دچار بحران های روحی- روانی و بیماری جسمانی شدید شده باشند، بلکه باید چنین برخوردی از نزدیک با چنین افرادی داشته باشند و همپای آن ها رنجشان را حس و درونی کرده باشند.

در روایت جریان سیال ذهن ، زمان عینی و خطی در هم می ریزد و رفت و برگشت ها بین گذشته، حال و حتی فکر کردن به آینده بدون ترتیب خاصی صورت می گیرد. یعنی زمان های انضمامی و ذهنی مرتب جا به جا می شود.
شیوهٔ سیال ذهن از اوایل قرن بیستم میلادی در داستان نویسی غرب شکل گرفت و از نظر گونه ادبی یا ژانر، ژانری مدرن به حساب می آید و نسبت به رمان کلاسیک خطی که از گذشته بدون گسست و رفت و برگشت زمانی شروع می شود و شخصیت های مختلف را یک به یک با بیانی ساده معرفی می کند، تفاوتی آشکار دارد و
شگرد سیال ذهن ، از روایت خطی رویدادها و شخصیت پردازی های روشن، شفاف وشناخته شده سرراست پیش می رود، به مراتب پیچیده تر است. روایت سیال ذهن در این رمان با سه شگرد پیش می رود: راوی اول شخص که خود گیسیا بیانگر آن است؛ راوی سوم شخص و مونولوگ و تک گویی های درونی.
روایت سیال ذهن فقط تکنیک یا شگرد ادبی صرف نیست بلکه نوعی تجربهٔ زیسته است از یک راوی به شدت بحران زده.همانطور که گفتم، کسانی مثل ویرجینیا وولف که در ادبیات غرب می شناسیم دچار بحران روحی - روانی شدید و پرش های ذهنی و رفت و برگشت به گذشته و حال داشت.این پریشانحالی و افسردگی باعث شدچند بار دست به خودکشی بزند؛ در ذهن ویرجینیا پیوسته سه زمان گذشته و حال و آینده تداخل داشتند.
حتی مارسل پروست و جیمز جویس،در عین داشتن نبوغ ادبی و شناخت تکنیک های داستانی، به خاطر داشتن ذهن آشفته و وضعیت فردی غیر نرمال، به صورت طبیعی به سبک سیال ذهن می نوشتند و آثارشان بین توهم و تخیل و واقعیت غوطه ور است...
همانطور که گفته شد، پایان رمان گشوده است و گیسیا ظاهراً برای بازگشت به سنندج مردد است، اما طرح بازگشت به زندگی ساده در شهرستان و زیبایی هایی طبیعت بکر اورامانات و دلبستگی به تجربه های عرفانی، گویای نوعی رمانتیسمی است که در قلمرو اندیشه سیاسی، آل احمد و شریعتی مروج آن بودند و پیامدهای آن پیش چشم ماست.
این نوع دلبستگی به طبیعت و گذشته،با نوع نگاه نیما به طبیعت بکر - حتی سهراب - متفاوت و به شدت عارضه زاست.
رمان گیسیا روایت طرد و حذف و تفاوت و تبعیض مرکز - پیرامون، زن -مرد، تبعیض جنسیتی و قومیتی و فقدان گفتگو در جامعهٔ ما در قلمرو خصوصی و عمومی.
به قول فروغ « چراغ های رابطه خاموشند!»

رمان گیسیا، انگیزه ای بود برای طرح چند و چون برخی از ویژگی‌های رمان سیال ذهن
******

یادآوری: نویسنده فارس است و بزرگ شده تهران، اما رنج دختران و زنان کرد و تبعیض جنسیتی و سرکوب قومیتی و فرهنگی و زبانی و مذهبی نسبت به کردها .
نویسنده در دورانی که همسرش در دانشگاه کردستان تدریس می کرده، چنین تجربیاتی را به چشم دیده و درک کرده ؛ از جمله خودسوزی و خودکشی آن ها و تعصبات خانوادگی و قومی را...

همسر خانم غنچه وزیری،زنده یاد دکتر دماوندی، رئیس گروه ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی تهران بود و دو سال پیش بر اثر سرطان درگذشت.
دکتر دماوندی نوشتن رمان را دید و انتشارش را خیر...

ثبت نظر درباره این نقد
عضویت در خبرنامه