انتشارات ققنوس | تقابل سنت با مدرنیته ـ نیستدرجهان
 

تقابل سنت با مدرنیته ـ نیستدرجهان

 
سایت الف:
سیاوش کیمیایی؛
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ تير ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۵۸
«نیستدر جهان»
نویسنده: محمداسماعیل حاجی علیان
ناشر: هیلا، چاپ اول 1396
 
*****

‹‹ ... دلم مي خواست اسمم آراز نبود، گيلغاميش بود و سوار بر دورآت مي چرخيدم و امپراتور ايل بودم. قهرمان بودم و چند بار هم قبل ترها گلين خاتون را از شر هومبابا، ديو خوابيده توي رودخانه، نجات داده بودم. پس بايد اسمم گيلغاميش مي بود و ايل مردم اشتباهي آراز صدايم مي كردند. فقط مشكل اينجا نبود كه هم سن و سال من باشد تا من توي گورش پشتش را به خاك بمالم و بعد دوست من و همراهم بشود و سوار دورآت بشويم و برويم به جنگ هومبابا. بايد فكري مي كردم كه خودم تنهايي نروم به جنگ هومبابا – برگرفته از صفحه 57 داستان.››.
   
 ‹‹نيستدر جهان›› تازه ترین  اثر ‹‹محمد اسماعيل حاجي عليان››، يكي از رمان نويسان جوان و البته پر کار این سالهاست که اخیرا  به قلم او شاهد انتشار رمان ‹‹مردان سبيل استاليني›› نیز بوديم.  راوی این رمان ‹‹آراز››  در گذر گستره زمانی طولانی مي كوشد راوي دغدغه ها، چالش ها و كشمكش هاي يك نسل باشد.

از اين حيث بايد گفت ‹‹محمد اسماعيل حاجي عليان››، علاوه بر نوشتن يك رمان، درصدد ارائه متنی با هدف كنكاش و بررسي احوالات جامعه شناختي رویارویی سنت و مدرنیته  از آغاز سده شمسي  حاضر تا سالهای اخير باشد.
    
داستان ‹‹نيستدر جهان››، در جغرافياي تركمن صحرا رخ مي دهد و همين جغرافياي نام آشنا اما به واقع ناآشنا که كمتر شناخته  و معرفي شده، ضامن ایجاد كشش و جاذبه ای به مراتب بیشتر برای این رمان نشده اند داستان ببخشد كه اين امر،  از هوشمندي نويسنده‌ای حکایت می کند  که همواره به چنین خصلت هایی که ریشه در جغرافیا و فرهنگ و زبان نواحی مختلف توجه ویژه نشان داده است.
     
از اين حيث بايد گفت كه ويژگي مشترك نوشته هاي داستاني ‹‹حاجي عليان›› از رمان هاي گذشته اش تا همين رمان و دو رمان ديگري كه در دست چاپ دارد، توجه و استفاده از آداب و رسوم مناطق و اقوام ايراني در كنار بهره گيري از دايره گسترده اي از واژگان و اصطلاحات قوي و غني محلي و قوميتي است كه نوشته هاي داستاني او را به طور عام و داستان ‹‹نيستدر جهان›› را به طور خاص، به اثري برخوردار از مایه های تك نگارانه (مونوگرافيك) نزدیک می کند. از این حیث علاوه بر علاقمندان ادبیات داستانی که از فضاهای تکراری شهری در داستانهای ایرانی خسته شده اند، آن دسته از خوانندگانی که به مطالعه داستانهایی با خصلت مردم شناسانه در نواحی مختلف ایران، علاقمند هستند نیز بدان روی خوش نشان می دهند و چه بسا مي توان از آن در مطالعات ميداني و پژوهش هاي مردم شناسانه  و جامعه شناختي نيز استفاده بهره هایی گرفت.
    
همانگونه كه گفته شد، ‹‹محمد اسماعيل حاجي عليان›› در اين داستان، استفاده گسترده و متنوعي از روايت ها و داستان هاي محلي و فولكلوريك تركمن ها كرده است تا هرچه بيشتر بتواند به فضا و جو سنتي اين قوم ايراني نزديك شود؛ البته در كنار آن، او از اشعار ‹‹مارگوت بيگل››، ‹‹حسين پناهي››، ‹‹احمد شاملو››، اشعار فولكلوريك و مشهور شيراز و حتي ‹‹كله فرياد›› تربت جام به روايت نورمحمد درپور و ... براي ايجاد جذابیت  و غناي داستانی بيشتر و استفاده مؤثرتر نشانه ها  و شاخص های سنتي در بستر و درونمايه رمان ‹‹نيستدر جهان››، بهره برده است.
    
ويژگي ديگر داستان ‹‹نيستدر جهان››، تأكيد فراوان به خصوصيات تركمن ها مانند مهارت هاي آنان در چابك سواري و فخر اين مهارت نزد مردمان اين قوم است؛ تأكيد مؤثر بر اين ويژگي تا آنجا پيش رفته است كه قهرمان داستان در جاي جاي رويدادهاي حساس و پرهيجان آن مي كوشد با اين ويژگي كه باعث دوام و قوام بيشتر ايل و قوم او شده است، به حفاظت و صيانت از بنياد خانواده خود در دل ساختار سنتي آن بپردازد.
     
علاوه بر آن، ‹‹آراز›› مي كوشد ضمن مواجهه نشدن با مظاهر مدرنيته در داستان، مانند درخواست همسرش براي ساخت خانه به جاي استفاده از اوي هاي (خانه هاي) تركمني، تبديل به نماد اصلي مبارزه و چالش با پديده و فرايند مدرن شدني بشود كه مي پندارد، مي تواند دودمان او و هم قومي هايش را يكسره به باد فنا دهد. شايد اطلاق واژه ‹‹نيستدر جهان›› توسط ‹‹محمد اسماعيل حاجي عليان›› به عنوان نويسنده در اين داستان، تا حد زيادي توانسته است بازگوكننده اين تضاد و كشمكش باشد و از اين حيث، به صورت غيرمستقيم و ناخودآگاه، انتخاب هوشمندانه چنين عنواني توانسته است به پيشبرد رويدادهاي داستاني در بستري به شدت وابسته به سنت و تعهدات قومي  و ملي تركمن ها به طور عام و شخصيت هاي برگزيده داستان به طور خاص كمك كند.  
     
شخصيت ‹‹نيستدر جهان››، مي كوشد تا با جبر حاكم بر يكي از  قطب هاي اصلي موجود در بستر داستان – يعني نيروي قوي و خانمان برانداز فرايند مدرن شدن، چيره شود، چرا كه ‹‹آراز›› مي پندارد هنوز زمان آن فرا نرسيده است كه سيل خروشان مدرن شدن، اوي هاي تركمن ها را با خود ببرد و آنان را وارد مرحله‌ای دیگر و سبك جديدي از زندگي كند كه قهرمان داستان و ساير اعضاي ايل او، شناخت چنداني از آن نداشته و شايد هم مي پندارند كه ورود به اين دوران، مي تواند با جدايي و به فراموشي سپرده شدن آداب و رسوم اصيل، غني و استخوان دار تركمني به عنوان يكي از پاره فرهنگ هاي شناخته شده ايراني همراه باشد.
    
تقابل سنت و مدرنیته در این اثر،نه فقط در متن و محتوای رمان که با تلاشی قابل تحسین در لحن داستان نيز خود را به رخ می کشد.‹‹حاجي عليان›› در مقام نويسنده كوشيده است  ضمن استفاده از نثر مسجع و آهنگين گذشته در كنار نثر شكسته و امروزي، بستری را مهیا سازد که به صورت ناخود آگاه مخاطب را در فضای تقابلی که میان روح سنت و مدرنیته وجود دارد، قرار داده و بیشتر با رمان همراه سازد.
     
از اين ديدگاه، بايد گفت كه نويسنده، توانسته است برخوردي هم افزايانه (Synergic)، تعاملي و پويا براي خوانندگان داستان به وجود آورد كه در لحظات و موقعیت هايي از رمان، خود در صحنه داستان حاضر و در متن كشمكش ها و چالش هاي فكري  و رواني شخصيت هاي پيچيده و البته غيرقابل پيش بيني آن، حضوري فعال و تأثيرگذار داشته باشند تا به شكل قوي تر و هوشمندانه تري به  این هدف اصلي هر اثر داستانی – يعني همذات پنداري و همراهی خوانندگان با اثر و شخصیت هایش دست یافته و در خلال آن گفتنی های خود را نیز به شکلی غیر مستقیم و در دل داستانی سرگرم کننده به مخاطب منتقل کند.
ثبت نظر درباره این نقد
عضویت در خبرنامه