انتشارات ققنوس | مه مانی
 
15,000 تومان

مه مانی

رفت ایستگاه و منتظر ماشین شد . نه خبری از مینی بوس بود ، نه روی نیمكت انتظار كسی دیده می شد . صدایی از پشت سرش شنید . برگشت و مردی را توی پیاده رو دید كه پیر و فرسوده مچاله شده بود و چندك زده بود روی زمین. بقچه ای را بغل زده بود و چشمانش خالی از گرمی زندگی بود.
مشخصات کتاب
نویسنده احمد درخشان
سال نشر 1396
قطع رقعی
تعداد صفحات 223
نوبت چاپ 1
شابک 978-600-5639-82-7
تولید کننده هیلا

لباس های پیرمرد رنگ و رورفته و پوسیده به نظر می رسید . انگار نور تند و مستقیم سالیان تارو پودش را به نیش كشیده باشد ، كافی بود دست بهشان بزنی تا از هم وا بروند. پیرمرد سرش را خاراند و دستش را توی بقچه كرد و نان خشكی بیرون آورد و سق زد. چق چق جویدن نان خشك در فضای خالی و سوت و كور میدانگاه پیچید و در دل شیری كور مه فرو رفت.

 

نظر شما چیست؟
  • تنها کاربران عضو می توانند نظر خود را بنویسند
عضویت در خبرنامه