بعضي ها اسمش را مي گذارند «کنجکاوي»، و بعضي ديگر تلاش براي آگاهي بيشتر. اما هرچه هست، به نظر مي رسد اغلب مخاطبان ادبيات به دانستن جهان بيني يک نويسنده مشهور با خواندن داستان ها و کتاب هايش قانع نيستند. انگار که نويسنده ها مثل يک بسته جادويي مي مانند که نوشتن کتاب و دغدغه هايي که در کتاب هايشان مطرح مي شود فقط يک قسمت اين بسته است. شايد به همين خاطر باشد که کتاب هايي که درباره زندگي خصوصي، روابط دوستانه و عاشقانه و حتي ديدگاه هاي سياسي برخي نويسنده هاست به اندازه کتاب هاي داستان شان فروش مي کند. يکي از اين دريچه ها براي ورود به زندگي نويسندگان بزرگ جهان و ايران، خواندن نامه هاي آنها به معشوق شان است؛ درددل هاي عاشقانه و نجواها و حتي گلايه از اوضاع زمانه که در اغلب نامه هاي آنها هست و بسياري شان در ايران هم ترجمه و منتشر شده اند. در اين بين نامه هايي هم بوده که نويسنده ها به دلدار خود نفرستاده اند. خاله ها، عموها، عمه ها و در حالت کلي بستگاني هم بوده اند که با آنها نامه نگاري مي کردند. اما به نظر مي رسد حرف هاي درون اين نامه ها، طبق يک قرارداد نانوشته، روي کاغذ آمده باشند. نويسنده از اوضاع زمانه براي بستگانش مي نويسد و از دغدغه هاي فکري اش و براي معشوقش در کنار اينها دلتنگي ها و نجواهاي عاشقانه را هم اضافه مي کند. اين ميان نامه هايي که نويسنده ها به مادرشان مي فرستند، خواندني تر است؛ نامه هايي که هيچ چارچوب و قراردادي ندارند. يک نويسنده صبح بلند شده و دلش خواسته براي مادرش نامه بنويسد. يا نويسنده ديگري که سفر رفته و براي مادرش نامه مي نويسد و در آن آدم هاي اطرافش را هم با نقاشي هايي ناشيانه به تصوير مي کشد. مجموعه اين نامه ها در کتاب «مامان عزيزم» منتشر شده که نشر ققنوس آن را به تازگي با ترجمه مينا دارابي امين به بازار فرستاده است.
شارل بودلر، گوستاو فلوبر، هنري جيمز، آندره ژيد، مارسل پروست، ژان کوکتو، ويليام فاکنر، ارنست همينگوي و آنتوان دوسنت اگزوپري نويسنده هايي هستند که نامه هايشان در اين مجموعه منتشر شده. هر بخش با زندگينامه کوتاه نويسنده شروع مي شود و مترجم در ابتداي هر بخش، منبع ترجمه آن نامه (نامه ها) را ذکر کرده است.
در پيشگفتار مترجم مي خوانيم؛ «خاطرات، نوازش ها، گردش ها، قصه هاي پريان بر بالين خواب و...، شارل بودلر، گوستاو فلوبر، هنري جيمز، آندره ژيد، مارسل پروست، ژان کوکتو، ويليام فاکنر، ارنست همينگوي و آنتوان دوسنت اگزوپري همگي اين گونه لحظات خاص کودکي را در کنار مادران شان سپري مي کنند. بعدها مشکلات سر بر مي آورند و اختلافات گاه مادر و پسر را از هم جدا مي کند، اما احساس جايگزين ناپذير عشقي بدون مرز، هرگز از بين نمي رود.
«مامان عزيزم» مجموعه نامه هاي اين نويسندگان بزرگ به مادران شان است. اين نامه ها شاهدي بر ماجراهاي پرشور، مشاجرات و آشتي ها، غم ها و شادي هاي برخي از نويسندگان بزرگ با زني است که به آنها زندگي بخشيده است.»
نامه ها لزوماً متون ادبي نيستند، اما اگر تحليلگرانه آنها را بررسي کنيم خواهيم ديد که خصوصيات نگاه و سبک خاص نويسندگان شان را در خود دارند. پس چندان تعجبي ندارد اگر ببينيم پروست براي مادرش با همان جملات بلند و پيچيده هميشگي اش نامه مي نويسد؛ «... بايد تاريخ ها را بشماري تا بتواني به خودت بگويي که حالا ديگر 10 ماه شده، بگويي که ما توانسته ايم زماني بس طولاني تيره بخت باشيم، که زماني بس طولاني پيش رو داريم که بايد تيره بخت بمانيم، که پدر عزيز و نازنين من حالا ديگر 10 ماه است که از چيزي لذت نمي برد، ديگر لطافت زندگي را نمي چشد...»
يا بودلر که با لحن محزون و شاعرانه اش مي نويسد؛ «مادر عزيزم، اگر واقعاً احساس مادرانه داري و اگر هنوز خسته نشده يي، به پاريس بيا، به ديدنم بيا و حتي به دنبالم بيا. من به هزاران دليل وحشتناک نمي توانم به دنبال چيزي که بسيار نيازمندش هستم، يعني کمي دل و جرات و کمي نوازش، به انفلور بيايم.» و اگزوپري که با لحن هميشه صميمي و دلنشين اش مي نويسد؛ «خيلي خوشحال مي شوم اگر روزي خاطرات شما را از جنگ بخوانم. مامان عزيزم، مشغول اين کار شويد. البته شما که خودتان هنر نقاشي داريد چه لزومي دارد به جاي پرداختن به همين کار، خودتان را در نشانه هايي خسته کنيد که به نظر من از رياضيات هم مبهم ترند؟،»تمام اين نويسنده ها به همان صورتي مي نويسند که دنياي پيرامون شان را مي بينند. مترجم در مقدمه اش مي گويد در ترجمه اين مجموعه سعي شده تا حد امکان خصوصيات سبکي هر نويسنده حفظ و به شکل ملموس به خواننده فارسي زبان منتقل شود.